Home

شهروندامروز(تهران)، 5 آبان 1387

 

91 سالگی انقلاب اکتبر در روسیه

 

اگر لنین خشونت نداشت حذف می شد

 

انقلاب اکتبر 1917 و عملکرد بلشویک ها در گفت و گو با مازیار بهروز

 

علی ملیحی

 

انقلاب اکتبر 1917 روسیه میان دو وضعیت سرگردان است. از یک سو امید ها ی اتوپیایی آن و از سوی دیگر پیوند خوردن این انقلاب با یکی از کابوس های قرن بیستم، استالینیسم. در خصوص انقلاب اکتبر با دکتر مازیار بهروز دانشیار گروه تاریخ دانشگاه ایالتی در سانفرانسیسکو در آمریکا به گفت و گو نشستیم.

 

 


متن اصلی:

IN-RusRev1-8.jpg
IN-RusRev2-9.jpg

IN-RusRev3-123.jpg


 

آقای دکتر بهروز به عنوان اولین سوال شاید مهم ترین انتقاد به انقلاب اکتبر، عدم تطابق شرایط اجتماعی و اقتصادی روسیه با آنچه مارکس به عنوان شرایط یک جامعه بورژوا برای انقلاب مطرح می کند باشد، که مثلا در انقلاب فرانسه از میان رفتن حکومت سلطنتی و روی کار آمدن دولت بعد از انقلاب با توجه به شرایط آن روز فرانسه عقلانی است و واقعی هم می شود.چون سلطنت اساسا ضرورتش را از دست داده بوده است. آیا اتفاقاتی که در روسیه می افتد و به دنبال آن تلاش برای شکل دهی نظام سوسیالیستی در آن بر مبنای اندیشه های مارکس قابل توجیه است؟ به بیان دیگر ایا عدم مطابقت شرایط جامعه روسیه با آنچه مارکس به عنوان شرایط یک جامعه بورژوا بیان می کند (و امکان تحقق آن در انگلیس یا فرانسه مد نظر بوده است) تا چه حد انقلاب 1917 را بر مبنای اندیشه مارکس قابل قبول خواهد ساخت.

 

مارکس اندیشمندی بود که در قرن نوزدهم زندگی می کرد و مسائل رشد و توسعه سرمایه داری در قرن نوزدهم را مورد بررسی قرار می داد. بیشتر کارهای پژوهشی مارکس در کتاب معروف سرمایه جلوه گر است. او بیشترین کمکی که به شناخت جامعه شناسی از مسائل اقتصادی و اجتماعی  در قرن 19 کرد، همین بررسی و شناخت از نظام  سرمایه داری بود.

 

او در کنار این مسایل به عنوان یک فعال سیاسی تحولات سیاسی اروپا را نیز تحلیل می کرد. اما مارکس پیشگو نبود یعنی نباید آنچه او گفته  است را نوعی وحی دانست. او جوامع اروپایی را زیر نظر داشت و بر اساس پژوهش هایش پیش بینی می کرد که با رشد سرمایه داری، انقلاب خواهد شد و این انقلاب در مناطقی که سرمایه داری در آن رشد بیشتری داشته است اتفاق خواهد افتاد. بنابراین در مورد انقلاب در فرانسه و یا انگلستان سخن گفت. نکته دیگر این است که بعد از فوت مارکس و کمی بعدتر انگلس در سالهای پایانی قرن نوزدهم،جنبشی که هویت خود را از مارکس و نظرات او می گرفت با بحرانی جدی روبرو شده بود چرا که بعد از سال ها انتظار برای وقوع انقلاب بر طبق پیش بینی مارکس،چنین چیزی محقق نشده بود و یا اگر هم شکل گرفته بود مانند کمون پاریس شکست خورده بود. پس بحث های زیادی توسط جریان های چپ انجام می گرفت. که مسئله انقلاب به کجا خواهد رسید و این بحث با ورود به قرن بیستم حادتر شد. در این چارچوب نظرات مختلفی ارایه می شد. گروهی معتقد بودند راه را باید ادامه داد و اینکه با سازماندهی طبقه کارگر انقلاب اتفاق خواهد افتاد و گروهی دیگر معتقد بودند که سرمایه داری در حال تطبیق خود با شرایط است و اینکه بحرانهای سرمایه داری و تضاد طبقاتی در حال فروکش است وبنابراین باید از طریق نیروهای مخالف اما وفادار به حکومت و از طریق مبارزات پارلمانتاریستی عمل کرد.

 

 لنین با توجه به این بحران در چپ نظریات خود را پیرامون انقلاب روسیه طرح می کند. او وقتی در مورد ائتلاف میان دهقانان و کارگران و نظریه انقلابیون حرفه ای سخن می گوید در مورد شرایط خاص روسیه حرف می زند. شکی نیست که لنین یک مارکسیست بود او با جذب اندیشهه ای مارکس سعی کرد آنها را با شرایط خاص روسیه تطبیق دهد و از این زاویه است که سازمان جدیدی برای طبقه کارگرپیشنهاد می دهد و می گوید ما باید از احزاب بزرگ و بی در پیکر به سمت یک حزب کوچک که ستاد فرماندهی طبقه کارگر باشد حرکت کنیم.

 

اما گروهی معتقدند که همین ایرادات موجب می شود که اولین تلاش پراتیک برای عملی ساختن ایده های مارکس و ایجاد سوسیالیسم در روسیه تزاری، در مدت بسیار کوتاهی، منجر به ایجاد یک نظام توتالیتر با ضعف های عمیق اداری و اجتماعی شود

 

تجربه انقلاب اکتبر و نظام شوروی تجربه ای بود که در عمل و پس از سیر یک دوران تاریخی با شکست روبرو شد. اساسا هیچ تجربه ای تا اتفاق نیافتاد نمی توان پیرامون آن نظر داد.  در بررسی تاریخ باید بررسی  شود که یک تجربه معین چرا کار نکرد و عوامل آن چه بود.  بنابراین اینکه میگویند به واسطه لنین و بلشویسم اندیشه مارکس در عمل چنان شد که فرمودید در اساس برخوردی نادرست به انقلاب روسیه است و بهر حال باعث شناخت درست نمیشود.

 

در مورد خاص روسیه، لنین حزب بلشویک را قانع می کند که در اکتبر 1917 قدرت سیاسی را به دست گیرد. بلشویک ها در زمانی این کار را انجام دادند که دولت موقت بعد از انقلاب فوریه در حال فروپاشی بود. کما اینکه انقلاب اکتبر بدون خونریزی زیاد شکل گرفت و سیر خونریزی ها بعد از به کف آوردن قدرت سیاسی اتفاق افتاد. منظور لنین از به کف آوری قدرت سیاسی در کوتاه مدت ساختن سوسیالیسم نبود. هیچ کس در آن زمان بحث نمی کرد بعد از قبضه قدرت، بلافاصله میتوان سوسیالیسم بنا کرد. لنین و هم فکرانش معتقد بودند با به دست گرفته شدن حکومت توسط طبقه کارگر(و در واقع حزب بلشویک) انقلاب اکتبر به مثابه جرقه ای خواهد بود برای شکل گیری انقلاب ها در سایر ممالک اروپایی چرا که این جرقه در کنار جنگ و وضعیت آن روز اروپا موجب انقلاب در آن کشورها خواهد شد و آنها نیز به کمک روسیه برای ساختن سوسیالیزم خواهند آمد.

 

لنین  و بلشویک ها، قطعا به این امر واقف بودند که روسیه کشوری توسعه نیافته با روابط فئودالی است،که طبقه کارگر در آن اقلیت محض است. اما آنها در دوره فروپاشی دولت موقت در برابر یک امکان تاریخی خود را می دیدند تا با ایجاد این جرقه، زمینه برای انقلاب و قدرت گرفتن پرولتاریا ایجاد شود.

 

پس آنها توهمی نسبت به ساخت سوسیالیم نداشتند. آنها بعد از به دست گرفتن قدرت در جنگ های داخلی نیز تا سال 1921 بر مخالفان خود پیروز شدند. اما با پایان جنگ در اروپا، چشم انداز انقلاب ضعیف شد و حال بلشویک ها باید تصمیم می گرفتند چه بکنند.   دراین زمان آنان هنوز به پیروزی انقلاب در غرب (بخصوص آلمان) امیدوار بودند ولی این را هم متوجه بودند که چنین انقلابی با تاخیر مواجه شده است.  بنابر این تصمیم گرفتند تا وقوع انقلاب در غرب نظام را در روسیه زنده نگاه دارند.  در این چهارچوب، حزب در کنگره خود در سال 1921 معروف به کنگره 10 تصمیمات تازه ای گرفت. آنها تصمیم گرفتند که قدرت سیاسی را در درون حزب بلشویک متمرکز سازند و بدین شکل شوراها را به نهادهایی نمادین و عقیم بدل کردند. آنها قصد داشتند افسار قدرت سیاسی را سفت کنند و از طرفی برنامه نوین اقتصادی پیشنهادی لنین معروف به NEP را که بر مبنای باز کردن جامعه از لحاظ سرمایه داری بود پذیرفتند. آنها معتقد بودند به دلیل شرایط جنگی و جنگ های داخلی باید امکان تنفسی فراهم شود. پس تا شکل گیری انقلاب ها در اروپا باید از طریق دیکتاتوری حزبی و بازکردن اقتصاد با مکانیزم بازار، کار را پیش برد. بدین شکل روسیه در 1922 در حالی که شوراها عملا نقش نمادینی داشتند به اتحاد جماهیر شوروی تغییر نام می دهد.

 

لنین سعی می کرد تا پیش از مرگ راه حل هایی را برای تغییر در وضعیت ارایه دهد. او در نامه های خود که به وصیت نامه لنین معروف هستند، نشان داد تا حد زیادی عمق ایرادات را دیده بود. او به روشنی دریافته بود که انقلابی اتفاق نخواهد افتاد و برنامه کوتاه مدت باید مورد تجدید نظر قرار گیرد و این در حالی است که بوروکراسی و دیوان سالاری در خود حزب شکل گرفته است و دسته بندی های درونی، حزب را تهدید می کند.

 

اما هیچ کدام از راهکارهای لنین در عمل نتوانست علاجی برای مشکل شود .و بعد از مرگ او در سال 1924 تصمیم برای نحوه حرکت شوروی به دست رهبران بعد از او می افتد که قطعا از لحاظ نظری و همچنین قدرت جمع کنندگی از لنین عقب تر بوده اند.

 

می دانیم که پیش از شکل گیری انقلاب اکتبر، در ماه فوریه دولت تزار از طریق انقلابی آرام ساقط می شود این انقلاب چگونه شکل می گیرد؟

 

اگر قدری به عقب بازگردیم، روسیه تزاری در سال 1905 شاهد یک انقلاب خود انگیخته بود. در اثر شکست ارتش تزار در برابر ژاپن، شورش خود انگیخته ای در پایتخت و دیگر نقاط شکل گرفت و نهادهایی با نام شورا(soviet) شکل گرفت و وظیفه سازماندهی و هدایت را عهده دار شد. این  شوراها متشکل از شوراهای  دهقانی، کارگری وسربازان بودند.  در این دوره تزار نیکولای دوم با دادن امتیازات و اعمال قهر نهایتا موفق به سرکوب انقلاب و بسط دوباره سیطره خود شد. اما این تجربه تاریخی که شکست در جنگ موجب شکننده شدن اوضاع در روسیه خواهد شد باقی ماند. با شروع جنگ جهانی اول شکست های ارتش تزاری ابعاد بسیار وسیع تری از آنچه در سال 1905 اتفاق افتاده بود داشت.  روسیه نمی توانست در برابر دول متحد یعنی آلمان و اطریش ایستادگی کند و کشور بازهم در آستانه فروپاشی قرار گرفت. اتفاقی مشابه با سال 1905 در فوریه 1917 واقع شد و تزار از حکومت استعفا داد و دولتی که ما آن را دولت موقت نام می بریم جایگزین شد. در این دوران رهبران بلشویک ها که  در خارج از کشور بودند به روسیه بازگشتند خود لنین در آوریل آن سال به روسیه بازگشت.

 

مهمترین چالش هایی که حکومت موقت را به سمت سقوط پیش برد چه بوده است؟آیا بلشویکها راه حلی برای آنچه در روسیه آن روز می گذشت داشته اند؟

 

3 چالش عمده وجود داشت. این چالش ها عبارت بود از اصلاحات ارضی، مسئله قحطی و از همه مهم تر جنگ. دهقانان با برافتادن حکومت تزار، خیلی شبیه انقلاب فرانسه، اختیار اراضی را به دست گرفتند و آنها را میان خود تقسیم کردند. آنها از حکومت موقت انتظار داشتند که به این حرکت آنان جنبه قانونی دهد و آن را تایید کند. اما دولت  موقت چنین امری را به بعد از پایان جنگ و تدوین قانون اساسی حواله می داد از طرف دیگر دولت موقت به متحدان خود در جنگ جهانی اطمینان داد که به جنگ ادامه می دهد و این در حالی بود که روسیه بنیه ای برای ادامه جنگ نداشت. طبیعتا عدم حل این دو مشکل با ادامه قحطی در روسیه مساوی بود. دولت در واقع به هیچ کدام از 3 چالش جواب نداد این در حالی بود که بلشویک ها وعده می دانند که هم اصلاحات ارضی را خواهند پذیرفت و هم بر هر نحو ممکن جنگ را تمام خواهند کرد. آنها بعد از قبضه قدرت عملا بر هر3 چالش فایق آمدند و در اولین اقدام جنگ را تمام کردند

 

ایده اتوپیای لنین از کجا شکل می گیرد؟

 

منظور از اتوپیای لنین چیست؟

 

منظور تعریف لنین از اتوپیا بر مبنای از میان رفتن نهادهای دولت بورژوازی مانند ارتش و نهادهای بوروکراتیک و جایگزین شدن آنها با نهادهای اجتماعی جدید بعد از انقلاب

 

ببینید این ها همه حرف های مارکس است. لنین در کتابی به نام دولت و انقلاب (که ترجمه درستش "حکومت و انقلاب" است و در ماهای اوت تا سپتامر 1917 نوشته شده است) سعی می کند یک بار دیگر نظرات مارکس را درمورد اینکه چگونه با حکومت بورژوایی بعد و قبل از انقلاب رفتارشود  و اینکه نهاد حکومت کارگری چه خواهد بود و اینکه بعد از گرفتن حکومت با بوروکراسی آن چه کنیم سخن می گوید. این   همه آن  چیزی بود که مارکس می گفت: پرولتاریا قدرت را می گیرد و بعد ازگرفتن قدرت دیوان سالاری حکومت قبلی خورد می کند، ارتش و دیوان سالاری جدیدی ایجاد می شود و جامعه به سمت سوسیالیزم می رود. پس او چیز عجیب غریبی به نظرات مارکس در این زمینه اضافه نمی کند.

 

البته لنین بحث سازماندهی کردن  انقلابیون از طریق حزب پیشتاز را مطرح می کند و بعدا این حزب پیشتاز به تنها حزب قانونی در شوروی تبدیل می شود،چیزی که در اندیشه های مارکس وجود ندارد.

 

این حرفی است که در پاسخ به سوالات ابتدایی شما کمی به آن اشاره کردم. نظریات لنین  در سه زمینه در قیاس با نظریات مارکس متفاوت است. اول اینکه او با توجه به حضور اکثریتی دهقانان در روسیه از ائتلاف طبقاتی کارگران و دهقانان تحت رهبری طبقه کارگر سخن می گوید مسئله ای که در اندیشه مارکس به آن بر نمی خوریم.  نکته دوم  و بسیار مهم اینکه لنین به این نتیجه رسیده بود که آگاهی طبقاتی کارگران (یعنی آن عاملی که در اندیشه مارکس برای ساختن سوسیالیسم الزامی است) به خودی خود و به شکل خود انگیخته ار سطح آگاهی برای طرح اصلاحات در چهارچوب نظم سرمایه داری فرا تر نمی رود. یعنی لنین معتقد بود طبقه کارگرچه از لحاظ نظری و چه تشکیلاتی نیاز به راهبری دارد که ما را می رساند به سومین نکته که همان نظریه ی انقلابیون حرفه و یا حزب پیشتاز (بعدها حزب کمونیست) است که به عنوان ستاد رهبری و مرکز انقلاب عمل خواهئد کرد و مارکس صحبتی از آن نمی کند.

 

فارغ از حرکت به سمت نظامی با مشخصه های یک نظام توتالیتر بر اساس یک نظام تک حزبی،مسئله دیگر مسئلهشقاوت های لنین و حزب بلشویک  است، این شقاوت ها را باید در چه بستری دید؟ایا بعد روانکاوانه دارد؟ایا جنبه پنهان این پراتیک سیاسی و اندیشه ای که این پراتیک بر مبنای آن شکل گرفته است، بسترساز چنین وضعیتی است؟یا باید در شرایط اجتماعی آن روز و جامعه روسیه دید و آن را  امتدادی از سیر خشونت ها دانست؟

 

سوال شما را به دو بخش تقسیم می کنم اول مسئله خشونت ها و دوم مسئله نظام تک حزبی. ببینید در روسیه انقلاب شده است. برای اولین بار در تاریخ، حزبی که خود را نه نماینده طبقات حاکم بلکه نماینده طبقات پایین جامعه می داند شکل گرفته است. پرچم او پرچم سرخ به رنگ قرمز خون کارگران است. این انقلاب خود را با حمله خارجی و فعالیت طرفداران تراز و ضد انقلاب روبرو می بیند. جنگ داخلی که از اواسط 1918 آغاز شد میان ارتش سرخ و ارتش سفید که از سوی نیروهای خارجی حمایت می شود، برای بلشویک ها نبرد مرگ و زندگی است آنها اگر ببازند قطعا نابود خواهند شد. خاطره کمون پاریس و قتل عامی که پس شکست آن  تجربه صورت گرفت هنوز زنده است.  توجه کنید که انقلاب یعنی قهر و خشونت این جزیی از قانونمندی انقلاب است .  بنابراین ، کشته شدن افراد بی گناه و اشتباهات فراوان، اینها جزو انقلاب است و قهر و خشونت از هر دو سوی معادله اعمال می شد.  اگر این حکومت خشونت به خرج نمی داد، توسط مخالفانش حذف می شد. هیچ انقلابی هم بدون خشونت نبوده است. بنابراین اگر در مورد انقلاب حرف می زنیم قهر و خشونت به همراه آن است مگر اینکه شما مخالف هرگونه انقلاب باشید که آن بحث دیگری است.

 

بلشویک ها در 1917، وقتی قدرت را به دست گرفتند، معتقد بودند که نهاد شوراها پارلمان طبقات پایین جامعه است و حتا برای مشروعیت بخشیدن  به عمل سرنگونی دولت موقت به شوراها مراجعه کردند و تأییدیه گرفتند.

 

حال در 1921 آنها که در جنگ داخلی پیروز شده اند ولی با اعمال خشونت بسیار و فشار زیاد بخصوص بر اکثریت دهقانی جامعه.  در این زمان بلشویکها دو راه پیش روی داشتند: یا با مراجعه به دموکراسی شورایی آینده ی حکومت نو بنیاد خود را به رای نهادی گذارند که اکثریت ان از دهقانان تشکیل شده بود ویا با تمرکز قدرت در دست حزب راه نظام تک حزبی را پیش گیرند.

 

با توجه به شرایطی که توضیح داده شد و ترس از روی کار آمدن "غیر خودی ها" آنان قدرت را در حزب متمرکز کرده و شوراها را عقیم کردند. لنین معتقد بود که  بلشویک ها  بعد از این همه مشقت و حل بحران های روسیه در 1917 و فایق آمدن بر جنگ های داخلی اگر افسار قدرت را سفت نسازند،خواهند باخت.

 

سوال همین جاست که لنین با  همین ایده سفت کردن افسار قدرت سیاسی تمامی مخالفین خود را از صحنه خارج کرد. او به صراحت معتقد بود که در برابر مخالفان می توان از هر روشی استفاده کرد و بدین شکل تمامی مخالفان خود را نابود ساخت

 

نابود کردن مخالفان به معنای کشتن آنها برداشت  صحیحی نیست.

 

شاید از نظر فیزیکی اینگونه نبود، اما او آنها را از قدرت سیاسی حذف کرد و از حزب بیرون انداخت و تبعید کرد

 

بله اما این چیزی که شما آن را شقاوت لنین نام می نهید، بیشتر باید به دوران استالین تعمیم داده شود. اینکه در دوران لنین هم خشونت بوده است غیر قابل انکار است. اما این خشونت ها کنترل شده بود در همین دوره البته خشونت های فراوانی در جنگ داخلی و مثلا در گرفتن محصولات دهقانان برای تغذیه شهرها بود اما در همین دوران لنین مارکوف رهبر منشویک ها را تبعید کرد و او از روسیه خارج شد و لااقل او را نکشت. در اینجا قصد به هیچ عنوان توجیه اعمال بلشویکها نیست، آنان برای بقاء طفل زودرسی به نام انقلاب روسیه یا اکتبر مانند تمامی انقلابیون و ضد اقلابیون تاریخ از خشونت زیاد استفاده کردند.  منظور در اینجا ترسیم مرزها و روشن کردن تفاوت میان این دوران و دوران توحش استالینی است.

 

اما این آموزه های لنین در خصوص نحوه مواجهه با مخالفان  دست رهبران  حزب را کاملا باز می گذارد تا در دوره استالین به نحو بسیار بدتری با مخالفین برخورد شود

 

بله این حقیقتی است که استالین بسیاری از تندروی های خود را با همین توجیه قهر انقلابی انجام می دهد. اما شما در بررسی تاریخی و برای بازسازی یک دوران تاریخی جهت درس آموزی از آن ناچارید و باید جانب انصاف را نگاه دارید. باید توجه کنید که اگر تفاوت هایی میان نظرات لنین با مارکس وجود دارد، آنچه تحت عنوان استالینیسم بوجود آمد به مراتب فاصله بیشتری با اندیشه مارکس و لنین دارد. لنین و مابقی بلشویکها معتقد بودند برای دفاع از انقلاب و بقاء خشونت و قهر جایز است.  ما می توانیم با این تفکر موافق نباشیم.  اما تداوم این تفکر و اتصال آن به استالین که ملیونها زندگی را تباه ساخت و حتا اکثریتی از بلشویکها را به قتل رساند، شاید از انصاف کمی بدورباشد.

 

ما می بینیم که در طول قرن بیستم تمامی تلاشهای پراتیکی که برای عملی کردن نظریات مارکس انجام می شود با الهام از ایده انقلابیون حرفه ای لنین انجام می شد. فکر نمی کنید خلایی که در مورد ایده های مارکس بعد از انقلاب وجود عملا با توجه به تجره های تاریخی در قرن بیستم از طریق این ایده لنین پر می شود؟

 

شکی نیست که  در طول قرن بیستم پیروزی انقلاب بلشویکی در روسیه به تنها مدل موفق از پراتیک مارکسیستی تبدیل می شود. تا آن زمان طرفداران اندیشه های مارکس هیچ پیروزی به این شکل تجربه نکرده بودند و اگر هم کرده بودند همانند کُمون پاریس خیلی زود از دست رفته بود. البته گروهی با همین نظریه حزب لنینی مخالف بودند که در همان سالها می توان به رزا لوکزامبورگ اشاره کرد. او معتقد بود تفکر حزبی لنین جنبش کارگری را به بیراهه خواهد برد.

 

مدل انقلاب بلشویکی در کشورهای دیگری چون چین ویتنام و کشورهای امریکای لاتین پیگیری شد و انقلابیون بعضا از این روش به حکومت رسیدند.  در ایران خودمان از تشکیل حزب کمونیست ایران تا حزب توده تا شکل گیری هسته های پیشتاز چریکی به درجات مختلف تاثیر پذیر از نظریه انقلابیون حرفه ای بودند.  زنده یاد مسعود احمد زاده از سران چریک های فدایی خلق  تحت تاثیر متفکر مارکسیست رژی دبره، تئوری موتور کوچک (انقلابیون حرفه ای) و موتور بزرگ (توده ها) را طرح می کند.