اعتماد ملی (تهران) شنبه آذر،09، 1387

Home

http://www.etemademeli.com/1387/9/9/EtemaadMelli/801/Page/7/?NewsID=1892

 

 

 

 

 

 

ما عقب نیافتادیم،اروپا جلو افتاد/موانع تاریخی مدرنیزاسیون در ایران در گفتگو با

 مازیار بهروز

(یوحنا نجدی (اعتماد ملی):یكصدودو سال بعد از انقلا‌ب مشروطه، ایرانیان اما هنوز در چالش میان سنت و مدرنیته روزگار می‌گذرانند. ناكارآمدی دستگاه قاجاریه در كنار شتاب دنیای غرب در توسعه و مدرنیزاسیون عملا‌ آمیزه‌ای از شوق و حسرت را در ایران زمان قاجاریه فراهم آورد تا با پیشگامی ‌ محصلان اعزامی بازگشته از فرنگ و روحانیون پرنفوذ، انقلا‌ب مشروطه در قامت یكی از ماندگارترین كوشش‌های دموكراسی‌خواهانه ایرانیان صورت پذیرد.

علل عقب‌ماندگی، موانع ساختاری و چالش‌های تاریخی در بحث مدرنیزاسیون در ایران، موضوع گفت‌وگو با دكتر مازیار بهروز، دانشیار گروه تاریخ دانشگاه ایالتی سانفرانسیسكو است. ‌ نویسنده كتاب پرسروصدای <شورشیان آرمانخواه؛ ناكامی‌چپ در ایران> معتقد است كه طرح سوال و آسیب‌شناسی علل عقب‌ماندگی ایران، دقت و باریك‌بینی بیشتری را می‌طلبد كه تاكنون از آن غفلت شده است.

 
طی چند دور جنگ میان ایران و روس در عصر قاجاریه و فتحعلی‌شاه، صدمات جبران‌ناپذیری بر ایران وارد شد. به نظر شما علت اصلی این امر چه بود و چه عاملی را می‌توان دلیل اصلی مجموعه شكست‌های ایران دانست؟

در بررسی تاریخ كمتر می‌توان به یك <عامل اصلی> در توضیح پدیده‌های تاریخی اشاره كرد و بهتر این است كه به <دلیل‌ها> و <عوامل> توجه داشته باشیم. در مورد سوال بالا‌ شاید باید بررسی را با طرح سوال آغاز كرد، چراكه این فقط ایران قاجاریه نبود كه مورد یورش استعمار ناشی از تحولا‌ت دنیای غرب قرار گرفت؛ در شرق ایران امپراتوری چین و در غرب ایران امپراتوری عثمانی (كه هر دو قدمت حكومت‌هایشان بیشتر از حكومت تازه تاسیس قاجار بود) به سرنوشتی مشابه دچار شدند. باید توجه داشت كه تمامی ‌جهان به سرنوشت ایران دچار شدند. ‌ بنابراین پاسخ سوال به عواملی بر می‌گردد كه ریشه در تحولا‌ت خارج از ایران داشت و به تحولا‌ت دنیای غرب بازمی‌گردد. این تحولا‌ت به صورت اجمالی و به ترتیب تاریخی عبارتند از رنسانـس 1300 میلا‌دی به بعد، اصلا‌ح در دین مسیحیت یا قیام پروتستان (رفورماسیون 1500 میلا‌دی به بعد)، كشف قاره آمریكا 1492، تحولا‌ت فكری در غرب متجلی در یافته‌های جدید علمی‌ و دوران روشنگری 1700-1600 میلا‌دی، تحولا‌ت سیاسی ناشی از انقلا‌ب‌های انگلستان 1640، آمریكا 1776 و فرانسه 1789 و بالا‌خره آغاز روند انقلا‌ب صنعتی 1780 به بعد. این تحولا‌ت جوامع غرب را از دوران قرون وسطی به دوران جدید سوق دادند و سپس نظام سرمایه‌داری را جایگزین نظام فئودالی كردند. اینها دلا‌یل عمده شكست قاجاریه در جنگ‌های ایران و روس بودند.

 
در اغلب منابع تاریخی، فتحعلی‌شاه را مقصر اصلی این شكست‌ها و وضعیت نابسامان ایران آن روزها می‌دانند. آیا شما هم با این نظر هم‌عقیده هستید و در مجموع چه عواملی را از جمله دلا‌یل بنیادی عقب‌ماندگی ایران عصر قاجاریه می‌دانید؟
 

از آنچه در بالا‌ آمد مشخص است كه من با این نظر موافق نیستم و از پایه آن را ساده‌انگارانه می‌دانم. برای مشخص شدن ابعاد مساله باید كمی‌ به عقب بازگردیم. با سقوط حكومت صفویه 17222 میلا‌دی) ایرانی كه ما امروز می‌شناسیم وارد یك دوران سخت و خسارت‌باری شد كه شامل جنگ‌های داخلی و خارجی و از هم‌پاشیدگی اقتصادی بود. اتحاد ایران در دوران نادرشاه افشار 1737-1747 میلا‌دی مشكل بالا‌ را حل نكرد. نادرشاه، با سیاست‌های نظامی‌ و جهانگشایی‌هایش ایران را ورشكسته كرد و بلا‌فاصله پس از قتل وی امپراتوری افشار از هم پاشید و ایران وارد یك دوران جدید جنگ داخلی شد. 1747-1759 حكومت كریمخان زند 1759-1779 اگر چه به شكل نسبی دورانی آرام و با ثبات بود، اما باید توجه داشت زندیه بر تمامی ‌ایران آن روز (و حتی امروز) حكومت نمی‌كرد و به هرحال با مرگ كریمخان دور جدیدی از جنگ داخلی آغاز شد كه با تسلط ایل قاجار و با رهبری آغامحمدخان (محمدشاه اول) در 1796 به پایان رسید. از نكات بالا‌ چند نتیجه‌گیری كلی می‌توان گرفت؛ اول اینكه ایران در قرن 18 میلا‌دی دوران از هم‌پاشیدگی، بحران اقتصادی و نابودی منابع و حتی نزول جمعیت را شاهد بود. این مساله درست زمانی اتفاق می‌افتد كه اروپا <چهار نعل> در حال پیشرفت بود. دوم، اینكه باید توجه داشت كه نه صفویه و نه افشاریه در اوج قدرت خویش با هیچ ارتش اروپایی نبرد نكردند. (برخورد نظامی ‌بین ایران و پرتغال در خلیج فارس و در زمان شاه‌عباس صفوی را باید یك استثنا به حساب آورد) بنابراین، اولین برخورد جدی نظامی‌ بین ایران و یك ارتش اروپایی در زمان قاجار و آن هم دوران سلطنت فتحعلی شاه (باباخان جهانبانی) صورت گرفت. از این منظر، دومین شاه قاجار نمی‌تواند مسوول تمامی‌ مشكلا‌تی باشد كه حكومت جوان و بی‌تجربه قاجار با آن روبه‌رو شد. حكومت‌هایی با تجربه‌ای به مراتب بیشتر در این دوران (چین و عثمانی) در این برخورد چندان متفاوت عمل نكردند. ‌ اما در همین حال نمی‌توان و نباید اشتباه‌های هیات حاكمه آن دوران را نادیده گرفت. برای نمونه فرماندهان نظامی ‌آن دوران در كنار ولیعهد عباس‌میرزا و قائم‌مقام فراهانی مخالف جنگ دوم ایران و روس بودند. این جنگ به اصرار دربار تهران در سال 1826 از سوی ایران آغاز شد و منجر به شكست و عهدنامه تركمنچای گشت.
 

به نظر می‌رسد اساسا تلقی درست و واقع‌بینانه‌ای از مناسبات بین‌المللی و سیاست خارجی در دربار فتحعلی‌شاه وجود نداشت و هیچ كوششی در این باره صورت نمی‌گرفت. به‌طوری‌كه برقراری صلح و آتش‌بس میان روس و ناپلئون بناپارت، عملا‌ ایران را از حمایت‌های فرانسه در برابر تهدید همیشگی روس محروم كرد. ایران نیز بار دیگر به دولت بریتانیا روی آورد و به عهدنامه گلستان تن داد. دیپلماسی از چه زمانی در دربار قاجار و فتحعلی‌شاه مورد توجه قرار گرفت؟
 

در این برداشت و سوال نكات درستی وجود دارد. ببینید، در سال 1796 ایل قاجار با دشواری و جنگ‌های داخلی سخت و به رهبری آغامحمدخان ایران را بار دیگر یكپارچه كرد. حقیقت این است كه این یكپارچگی به همت تیغ آغامحمدخان و ایل قاجار و با قساوت بسیار صورت گرفت. آغامحمدخان در سال بعد، هنگامی‌ كه به مصاف ارتش روسیه می‌شتافت، در قلعه شوشه (شوشا) به قتل رسید و جنگ ایران و روس تا سال 1801 به تعویق افتاد. ایل قاجار تا قبل از این تاریخ سابقه حكومتی نداشت چه رسد به آگاهی از دیپلماسی پیچیده جهانی. فتحعلی‌شاه یك رهبر ایلا‌تی بود كه تازه می‌خواست خانواده خود را تبدیل به یك سلسله سلطنتی كند كه به توفان رقابت‌های بین‌المللی ناشی از انقلا‌ب كبیر فرانسه برخورد كرد. دیپلماسی در ایران سابقه طولا‌نی دارد ولی شكل بین‌المللی آن، آن هم در رابطه با استعمار اروپایی از همین زمان در ایران آغاز شد و از همین دوران بود كه برای درك مسائل و تحولا‌ت غرب (همچون دوران شاه‌عباس< )ایلچی> یا <سفیر> به فرنگستان گسیل شد. از این منظر، ایران اوایل دوران قاجار و دربار تهران (دارالخلا‌فه طهران) باید بسیاری مسائل را از نو فرا می‌گرفتند. ‌

عباس‌میرزا را شخصیت اصلی دوران فتحعلی‌شاه می‌دانند به‌گونه‌ای كه در اسناد دولت وقت بریتانیا، از او به‌عنوان مرد همه‌كاره و ولیعهد فتحعلی‌شاه نام برده شده بود. لطفا درباره جایگاه و عملكرد عباس‌میرزا برای خوانندگان ما توضیح دهید.
 

شاهزاده عباس‌میرزا قاجار 1833-1789 میلا‌دی ولیعهد را باید اولین اصلا‌ح‌طلب دوران معاصر ایران به حساب آورد. وی در هشت سالگی به ولا‌یتعهدی منصوب شد و حاكم آذربایجان و قفقاز گشت و در دارالخلا‌فه تبریز مستقر شد. مشخص است كه یك كودك هشت ساله نمی‌تواند چندان اصلا‌ح‌طلب باشد. از این جهت در بررسی اصلا‌حات در این دوران باید به نقش وزرای ولیعهد یعنی دو قائم‌مقام پدر و پسر توجه داشت. همكاری، همراهی و همت این گروه و همكارانشان اصلا‌حات اوایل دوران قاجار را به‌وجود آورد. دارالخلا‌فه تبریز به دو دلیل مركز كوشش‌های اصلا‌حی در این دوره شد. اول اینكه، آذربایجان و قفقاز به دلیل نزدیكی به روسیه و عثمانی (چه به خاطر تجارت و چه به لحاظ مراوده‌های سیاسی) و دارا بودن اقلیت مهم مسیحی، <اروپایی‌ترین> خطه ایران به حساب می‌آمدند. دلیل دوم، اینكه چون امر دفاع از قفقاز بر عهده ولیعهد بود، كمبودهای نظامی ‌و فنی ایران آن دوره بر دارالخلا‌فه تبریز مشخص‌تر بود. بنابراین اقدام آنان در یافتن راه‌حل طبیعی و منطقی می‌نماید. این اصلا‌حات به‌طور كلی بر محور سازماندهی یك ارتش جدید به شكل اروپایی سازمان یافت و هرگونه مشتقات دیگر اصلا‌حات برای تامین "نظام جدید" ( نام ارتش جدید) برنامه‌ریزی شد. فكر نظام جدید نیز از عثمانی به ایران آمد و در آنجا نیز نامش همین بود. نیروی نظامی‌ جدید در اختیار ولیعهد قرار داشت و در كنار قشون ایلا‌تی (ارتش قدیم) كه تحت رهبری شاه بود اقدام به جنگ با روسیه كرد. ‌
 

با توجه به نفوذ عباس‌میرزا بر شاه و همچنین جایگاه وی در دربار، آیا می‌توان او را مرد شماره یك و تصمیم‌گیرنده اصلی دانست؟ رابطه ارتش با شاه و عباس‌میرزا چگونه بود؟ اساسا ارتش و قوای نظامی ‌چه جایگاهی در مختصات سیاسی- اجتماعی داشت؟
 

در مورد سوال اول باید گفت خیر، اگر بتوان از فردی به نام <مرد اول> در اوایل قرن 19 در ایران نام برد، آن شخص همان فتحعلی‌شاه است. ولیعهد و گروه تبریز سعی در مدیریت دربار تهران داشتند. مدیریت از آن جهت لا‌زم بود كه، در وهله اول، دو گروه درك مساوی و مشترك از وخامت اوضاع و نیاز به اصلا‌ح نداشتند. از این منظر، تبریز از دربار تهران جلوتر بود. دوم، شاه باید از لحاظ مالی حمایت می‌كرد و تعهد درازمدت به اصلا‌حات می‌داد در حالی‌كه ایران در این دوران كشور فقیری بود. سوم، بودند نیروهای محافظه‌كاری در دربار كه حتی با اصلا‌حات محدود پیشنهادی تبریز مخالفت می‌كردند. از این منظر رابطه همكاری میان شاه و ولیعهد بسیار مهم بود و وجود حقیقی داشت. در مورد سوال دوم، در این دوران قشون (چه جدید و چه قدیم) در اختیار شاه بود. ولیعهد به‌عنوان نماینده شاه اقدام به تاسیس قشون نظام جدید كرد. این نیرو اگر چه در نهایت قادر به جلوگیری از روس‌ها نشد، اما به فرمان شاه و با استفاده از قدرت آتش مدرن موفق به شكست تركمن‌ها و بعدها افغان‌ها در جنگ‌های خراسان شد. اما بعد از فوت عباس‌میرزا اصلا‌حات نظامی‌ در ایران رو به زوال رفت و به جز 4 سال دوران امیركبیر نمی‌توان از ارتش واحد با كاربرد عملی سخن گفت.


در زمان پهلوی اول نیز تیمورتاش، عملا‌ مرد شماره یك و تصمیم‌گیرنده اصلی بود هرچند سرانجام رضاخان آنقدر به تیمورتاش بی‌اعتماد شد كه این داستان به حذف تیمورتاش انجامید. آیا می‌توان از این منظر به مقایسه تطبیقی عباس‌میرزا و تیمورتاش پرداخت؟ چرا ساختار سیاسی ایران تا این اندازه مستعد پرورش افراد در سایه و تصمیم‌گیرندگان پنهان است؟
 

نه عباس‌میرزا از چنان قدرتی برخوردار بود و نه تیمورتاش. مقایسه این دو نیز كمكی به درك تاریخ ایران نمی‌كند. عباس‌میرزا فرزند و ولیعهد فتحعلی‌شاه بود و مورد اطمینان وی. او هرگز اقدامی‌ كه این حس اطمینان را خدشه‌دار كند علیه پدر انجام نداد. برعكس، وی با استفاده از این اطمینان در راه پیشبرد اصلا‌حات كوشش كرد. از همین رو نیز پس از مرگ ولیعهد، فتحعلی‌شاه فرزند وی را ولیعهد كرد كه از 1834 با نام محمدشاه دوم به سلطنت رسید. تیمورتاش اگرچه شخصیت مقتدری در دربار پهلوی اول بود اما به سختی می‌توان وی را اصلا‌ح‌طلبی جدی به حساب آورد. به هر حال او با جاسوسی برای شوروی به ولی‌نعمت خود خیانت كرد بنابراین مقایسه این دو شاید كمی ‌بی‌انصافی نسبت به عباس‌میرزا باشد.


امضای عهدنامه گلستان در حالی صورت گرفت كه دنیای غرب، گام‌های مهمی ‌را در مسیر مدرنیزاسیون بر می‌داشت. چقدر طول كشید تا ایرانیان با این تحولا‌ت گسترده روبه‌رو شوند؟

‌ آغاز رویارویی ایرانیان و تاثیرپذیری عمیق آنان از سیر تجدد در اروپا از همین دوران شروع شد و به گمان من تا امروز ادامه داشته است.

در پایان اجازه دهید برای درك بهتر مسائل تاریخ معاصر كشورمان چند راهكار به علا‌قه‌مندان پیشنهاد كنم: اول اینكه شاید بهتر باشد در ریشه‌یابی مسائل دقت بیشتری شود، چراكه اگر ریشه‌یابی برمبنای ناصحیح باشد نتیجه دلخواه به دست نخواهد آمد. در این راستا، پیشنهاد می‌كنم سوال‌های اساسی [مربوط به عقب‌ماندگی ایران] را به دو بخش <چه شد عقب افتادیم؟> و <چه شد نتوانستیم یا چرا نمی‌توانیم برسیم؟> تقسیم كنیم. ‌ لا‌زمه و حسن این تقسیم در این است كه سوال اول كمتر به <ما> مربوط می‌شود و در اساس پرسش غلطی است. هر چه زودتر به این مساله واقف شویم، وقت كمتری تلف شده است. این ما نبودیم كه <عقب افتادیم> بلكه اروپا و غرب بود كه از تمامی ‌جهان جلو افتاد. بسیاری از تمدن‌های جهان كه مشكلا‌ت ایران در قرن‌های 18 و 19 را نداشتند (یا كمتر داشتند) به سرنوشت مشابهی دچار شدند. از این منظر، روند تجدد در غرب درواقع در گوشه كوچكی از جهان شكل گرفت و سپس دنیا را تحت‌تاثیر قرار داد. حسن این سوال در این است كه در كنار بررسی <خویش> ناچاریم به بررسی <دیگری> نیز بپردازیم. همچنین، كوشش در یافتن پاسخ برای بخش دوم پرسش، یعنی <چرا نمی‌توانیم برسیم؟> خود چالشی بزرگ است و نیاز به دقت زیاد دارد. هرچه جلوی ساده‌انگاری (مانند تقبیح یك گروه خاص برای تمامی‌ ناكامی‌های تاریخی) زودتر و كامل‌تر گرفته شود زمان و نیروی بیشتری را می‌توان صرف این چالش كرد